خرید بک لینک

لحظه اخر بود
صدای بوقش می اومد ، خانوما داشتن تلاش میکردن قبل از بسته شدن در قطار به واگن برسن
این وسط یه اقاهه ، در حال دویدن تصور کنید ، رسید به واگن ، منم جلو در بودم ، میخواست بیاد تو دید همه خانومن ،
خیلی خندیدم ، بنده خدا با چه سرعتی اومد
خانومه که کنارم بود میگفت خب می اومد تو ، گناه داشت این. همه دویده ...

برچسب: نویسنده: الینا زارعی تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 19:03

اقاهه گفت : کرایه 1800 اگر خورد نداری ، منم ندارم 2000 تومن

گفت حالت سوم با تومن پرداخت کنی

منم گفتم چه کاریه بذار اینو دانلود کنم از این استفاده کنم از این به بعد ،

اومدم شارژش کنم ، دیدم زده 2000 گفتم که این غلطه ، اومدم خودم قیمت رو زدم 20000 بعدش دیدم ای دل غافل این که 20تومن کم کرد از حسابم ، با خودم گفتم خب خنگ خدا ، اسمش تومنه بعد تو به ریال پول میریزی

خلاصه 20تومن شارژ شد، از اون موقع فقط دنبال تاکسی های هستم که تومن داشته باشن

برچسب: نویسنده: الینا زارعی تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 19:03

به امید گفتم خانم س دعوام کرده ، خراب کاری کردم ، پرسید خودت گند زدی دیگه؟ گفتم اره ، گفت پس حقتهعصبانی شدم ، گفتم من اومدم تو دلداریم بدی ، شانس ندارم به خدا بعدش دید ناراحت شدم ، اومد که مثلا از دلم

برچسب: نویسنده: الینا زارعی تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 19:03

مشتری تماس گرفته بود ، اسم شرکتش رو پرسیدم گفت رها ...
بقیه اش رو نشنیدم ، پرسیدم رها چی ؟؟ دوباره گفت رها ...
مجدد پرسیدم گفت رها مرغ ، یکم از جوجه بزرگتره ،
داشتم از خنده میمردم ..
بهش گفتم اخه رهاش به مرغش نمیخوره ، گفت ا راست میگی به این فکر نکرده بودم ، ولی نمیشد بذاریم اصغر که ، اصغر مرغ ، این میشه پسر ، مرغ که پسر نمیشه ،،،
اون میگفت من میخندیدم ، بنده خدا خودش هم خندش گرفته بود

برچسب: نویسنده: الینا زارعی تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 19:03

حس گریه دارمتمام سعیم این بود که خراب کاری امروز رو برای خودم عادی کنم تا حدودی هم موفق بودم ، اما فشار امروز بعدازظهر ، کلا بهمم ریختباید میرفتم پیش مشتری حقوق و دستمزد ، منم که هنوز بلد نیستم ، تنها

برچسب: نویسنده: الینا زارعی تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 19:03

از جمله کارایی که خیلی اذیتم میکنه خریده ...به چند دلیل اول این که زیاد حوصله گشتن ندارم ، و این که اصولا سخت انتخاب میکنم و حتما باید چندین جای مختلف شهر رو بگردم تا به خواستم برسم ، البته همیشه اول

برچسب: نویسنده: الینا زارعی تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 19:03

عرض شود که امروز وقت دکتر داشتم و نرفتم ،

جالبیش اینه که باید هر چند وقت آزمایش بدم و تحت نظر باشم ،

اما تنبلیم میاد برم ، درگیر بیمارستان و آزمایش و دکتر بشم

امیدوارم مشکلی پیش نیاد ، تا الان که زنده ایم

برچسب: نویسنده: الینا زارعی تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 19:03

دنبال یه فیلمم که به قول اون دوست نارنجیمون ، غم این چند روزه رو بشوره ببره

کسی میشناسه معرفی کنه

سپاس گزارم

برچسب: نویسنده: الینا زارعی تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 15:20

نفر سوم یه دختره بود حدود 23-24وقتی که نشست فرمون رو گرفت دستاش میلرزید ، افتادیم تو یه خیابون که شدیدا شیب داشت ، بهش گفت پارک کن ، نتونست ، گفت دور بزن نتونست ، گریه میکرد ، میگفت یه بار دیگه بهم فر

برچسب: نویسنده: الینا زارعی تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 15:20

فیلم جوکر رو دیدم ، خیلی قشنگ بود

ولی من دلم یکم خنده و رها شدن میخواست ، نه کشتن

وفتی داشت اون مرد چاقه رو با چاقو میکشت ، تو مترو بودم ، بلند گفتم وای ، چشمام رو هم بستم

کلا به روحیات من نمیخورد

برم یه فیلم طنز دانلود کنیم

برچسب: نویسنده: الینا زارعی تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 15:20

دیروز کار یکی از مشتری ها خیلی طول کشید ، منم موندم تا کارش انجام بشه ، میخواستم ساعت 4:30برم چون سرم خیلی درد میکرد ، ولی موندگار شدم تا 5:30بگذریم از این کار مشتری در نهایت انجام نشد چون وسط کار شار

برچسب: نویسنده: الینا زارعی تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 15:20

فکر می کنم دیگه وقتشه یه تغییراتی ایجاد کنمدیروز با ابی کلی حرف زدم و همه چی رو برام روشن کرد ، گفتم میخوام به کجا برسم و از چی نگرانم ، همه چی رو گفتم دونه به دونه نگرانی های من رو باز کرد و گفت ببین

برچسب: نویسنده: الینا زارعی تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 15:20

درسته که از اینده و اتفاقاتش مطمئن نیستم ولی یه تصاویر محوی ازش می بینمبا وضعی که الانم دارم یعنی شاغل بودن این برنامه ریزی که من دارم شاید حدود یکسال طول بکشه ، چون دلم نمیخواد کارم رو رها کنم وقتی ت

برچسب: نویسنده: الینا زارعی تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 15:20

صفحه بندی